بدون عنوان
بدون عنوان
ترس از دست دادنت
مامانی اجازه زیاد اومدن به nisuنوزادن رو نداشتیم چون هنوز شیر نمیخوردی موقع ملاقات که فقط مامان هاو باباها اجازه ورود داشتن اومدیم پیشت دیدم تو دستگاهت نیستی همون جا نشستم پا هام سست شده بود بابایی نمیدونست منو بلند کنه یا جای تورو بپرسه دستاش یخ کرده بود منم تند تند میگفتم اینجا بود کجاست پس پرستارم بداز پرسیدن اسمت گفت دستگاهش رو عوض کردیم اوجا نوشته بودن انیسا کریمی تاریخ تولد 93.1.29 با وزن 1.200 قد 39 ...
نویسنده :
مامانی ووو باباییی
19:49
روزی که به دنیا اومدی
سلام مامانی ببخشید که دیر اومدم پنج شنبه که درد من شروع شد موقع ملاقات بود همه اومده بودن و بابایی هم کنار تخت نشسته بود وقتی داشتیم ححرف میزدیم انگار یه چیزی محکم زدن به شکمم دردش اونقدر زیاد بود که نمی تونستم صاف بشینم بابایی هم همش میگفت چی شد چی شد به ما گفته بودن چون ابی ندارین این دردا طبیعیه منم بهش گفتم چیزی نیست نگران نشو ولی بداز اینکه رفتن ایندردا 2 ساعت یه بار میگرفت تااینکه 7 صبح به 10 دقیقه یه بار شد که دیگه داشتم داد میکشیدم پرستارم زود دکتر صدا کرد و بعد از معاینه معلوم شد خانومی داره میاد منم با گریه زنگ میزدم به همه بد بخت شدیم بچه داره میاد اونقدر ترسیده بودم که نمیتونستم لباسی که اورده بودن بپوشم راستی نگفتم که اجازه ن...
نویسنده :
مامانی ووو باباییی
19:39





